پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴۲

بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این

چشم من است این پیش تو یا ابر نیسانیست این

مردم به جان چاکر ترا، دیو و پری لشکر ترا

نی خوبی است این مر ترا، ملک سلیمانیست این

تو می روی، وز هر کران خلقی به فریاد و فغان

ای کافر نامهربان، آخر مسلمانیست این؟

هر سو که می افتد گذر، هر غم کزان نبود بتر

هر لحظه می آید به سر، ما را چه پیشانیست این؟

ترسان همی بودم که جان خوبی ستاند ناگهان

ای دل، کنون هشیارهان، کان آفت جانیست این

هرچ آیدت زین حوروش، ای جان محنت کش، بکش

بسیار بودی جمع و خوش، وقت پریشانیست این

شهری بکشت آن تندخو، زنهار جام می مخور

گستاخ می بینی درو، خسرو، چه نادانیست این؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴۴خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین
  2. شمارهٔ ۱۵۴۵خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من
  3. شمارهٔ ۱۵۴۶آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من
  4. شمارهٔ ۱۵۴۷گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من
  5. شمارهٔ ۱۵۴۸تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین
  6. شمارهٔ ۱۵۴۹رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین
  7. شمارهٔ ۱۵۵۰آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین
  8. شمارهٔ ۱۵۵۱آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.