پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴۱

آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمن

شد در نوا هر بلبلی بر شاخ سرو و نارون

باد صبا گلریز شد، ساقی، بده می تا شوم

گه از خمار چشم تو مست و گه از دردی دن

با عارض زیبای تو ما را چه جای باغ و گل

با قامت رعنای تو چه جای سرو و نارون

چندان به یاد عارضت بارم ز جوی دیده خون

تا لاله هایت را دمد سنبل بر اطراف چمن

چشمم چو در هر گوشه ای سرشار دارد چشمه ای

در چشمم ار ناری گهی، باری بیا در چشم من

شادم اگر میرم زغم، باری ز محنت وارهم

از هجرت، ای زیبا صنم، تا چند باشم ممتحن؟

گاهیم سازد بی خبر، گاهیم نآرد در نظر

با عاشقان آن چشم را باز این چه سحر است و فتن؟

داریم با زلفت، بتا، وقت خوش و این قصه را

مگشای با باد صبا، وقت مرا بر هم مزن

از انتظارت دیده ها شد خسرو بیچاره را

ای یوسف فرخ لقا، بویی فرست از پیرهن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴۳ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این
  2. شمارهٔ ۱۵۴۴خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین
  3. شمارهٔ ۱۵۴۵خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من
  4. شمارهٔ ۱۵۴۶آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من
  5. شمارهٔ ۱۵۴۷گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من
  6. شمارهٔ ۱۵۴۸تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین
  7. شمارهٔ ۱۵۴۹رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین
  8. شمارهٔ ۱۵۵۰آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.