پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵۰

آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین

از گرفتاری بپرس و در گرفتاری ببین

اینک اینک بر سر کوی تو زارم می کشند

گر ز کشتن باز نستانیم بازاری ببین

چون نخواهی دید آن خونریز را، ای دیده، بیش

باری این ساعت که در قتل است بسیاری ببین

نیست همدردی که گویم حال خود را، ای صبا

بلبلی نالنده تر از من به گلزاری ببین

وصل خاصان راست، من زایشان نیم، ای بخت بد

بهر من اندازه ادبار من کاری ببین

بلبلا، امروز من در گلستانم، گل مجوی

از جگر پر کاله ای بر نوک هر خاری ببین

ای دل، آخر می بباید داشت، پاس کار خویش

خسرو ار گم شد، سگی دیگر به بازاری ببین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵۲صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این
  2. شمارهٔ ۱۵۵۳ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگان
  3. شمارهٔ ۱۵۵۴باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون
  4. شمارهٔ ۱۵۵۵دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون
  5. شمارهٔ ۱۵۵۶نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گران
  6. شمارهٔ ۱۵۵۷عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان
  7. شمارهٔ ۱۵۵۸آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن
  8. شمارهٔ ۱۵۵۹جان من از بیدلان، آخر گهی یادی بکن
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.