پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵۲

صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این

بوی گل می آید این یا بوی آن بستانست این

دیدم از خنده نمک ریزانش، گفتم «برکه باز»

هم به خنده گفت «بهر سینه بریانست این »

ز آب چشم من گیاه مهر می روید مدام

بنگر، ای نامهربان، تا چه عجب بارانست این

جانم از هجران برون رفته ست و می بینم ترا

دل گواهی می دهد با من که اینک آنست این

هر که دید آن صفحه رخسار، خواند الحمد و گفت

الله الله آیتی از رحمت یزدانست این

رکن حق والای دین کاختر به تعظیم تمام

پاش می بوسد گهی، دستوری سلطانست این

دی رسیده ارغنون عشرت شادی به دست

داد خسرو را که خدمتگار خسرو خانست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵۴باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون
  2. شمارهٔ ۱۵۵۵دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون
  3. شمارهٔ ۱۵۵۶نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گران
  4. شمارهٔ ۱۵۵۷عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان
  5. شمارهٔ ۱۵۵۸آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن
  6. شمارهٔ ۱۵۵۹جان من از بیدلان، آخر گهی یادی بکن
  7. شمارهٔ ۱۵۶۰چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن
  8. شمارهٔ ۱۵۶۱عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.