پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶۱

عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن

خستگان را گه گه از پاسخ جفایی تازه کن

غمزه را آشفته ساز و خون ما بر خاک ریز

خنده را بر لب گمار و خون بهایی تازه کن

بوسه دزدیده خواهم، گر نه بدهی ظاهرا

وعده پوشیده ده، لب را گوایی تازه کن

لعل تو درمان جان است و لبم را دردمند

دردمند خویش را، آخر دوایی تازه کن

بی وفایی را دهان بربسته ای، بگشا دهان

یا ز ما خون ریز یا با ما وفایی تازه کن

صبحدم بویی ز زلف خود سوی خسرو فرست

ملک افریدون و خاقان بر گدایی تازه کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶۳ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن
  2. شمارهٔ ۱۵۶۴بی وفا یارا، چنین هم بی وفاداری مکن
  3. شمارهٔ ۱۵۶۵تا کی، ای مه روی، کین انگیختن؟
  4. شمارهٔ ۱۵۶۶خویش را در کوی بی خویشی فگن
  5. شمارهٔ ۱۵۶۷عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من
  6. شمارهٔ ۱۵۶۸ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن
  7. شمارهٔ ۱۵۶۹از شب گیسوی تست روشنی روز من
  8. شمارهٔ ۱۵۷۰ای دل به چشم عبرت نظارهٔ جهان کن
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.