پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶۹

از شب گیسوی تست روشنی روز من

از رخ چون انجمت روشنی انجمن

تا که شکسته‌دلم صحبت زلفت گزید

صحبت دل کرد اثر، زلف تو شد پرشکن

از سر زلفت نخاست این دل گردن‌زده

من ز سرش خواستم، گردن او را بزن

من همه سر می‌نهم پیش تو بی‌گفت‌ ِ تو

تو همه سر می‌کشی پیش من از گفت من

بر رخ خسرو بماند نقش ز خوبان دل

تا دل پرخون اوست نقش رُخت را وطن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷۱یک ره ز در برون آ، قصد هزار جان کن
  2. شمارهٔ ۱۵۷۲تا چند کوشی آخر در خون بی‌گناهان‌؟
  3. شمارهٔ ۱۵۷۳ای دور مانده از نظر دورماندگان
  4. شمارهٔ ۱۵۷۴ای تیغ بر کشیده چو مردم کشندگان
  5. شمارهٔ ۱۵۷۵ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان
  6. شمارهٔ ۱۵۷۶ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان
  7. شمارهٔ ۱۵۷۷برداشتن نظر ز نگاری نمی توان
  8. شمارهٔ ۱۵۷۸بنشست عشق یار به جانم چنان درون
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.