پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴۸

تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین

آب حیات چون رود، خیز و بیا که همچنین

هر که بگویدت که تو دل به چه شکل می بری؟

از سر کوی ناگهان مست بر آکه همچنین

هر که بگویدت که جان چون بود اندرون تن؟

یک نفسی بیا نشین در بر ما که همچنین

هر که بگویدت که گل خنده چگونه می زند

غنچه شکرین خود بازگشا که همچنین

ور به تو گویم، ای پسر، کت به کنار چون کشم

تنگ ببند بر میان بند قبا که همچنین

هر که پری طلب کند، چهره خود بدو نمای

هر که ز زلف دم زند، زلف گشا که همچنین

لاف وفا زنی، ولی نیست برای نام را

در تو نشانی از وفا، هم به وفا که همچنین

هر که نخواند هیچ گه نامه عشق چون بود

قصه حال خسروش باز نما که همچنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵۰آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین
  2. شمارهٔ ۱۵۵۱آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین
  3. شمارهٔ ۱۵۵۲صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این
  4. شمارهٔ ۱۵۵۳ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگان
  5. شمارهٔ ۱۵۵۴باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون
  6. شمارهٔ ۱۵۵۵دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون
  7. شمارهٔ ۱۵۵۶نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گران
  8. شمارهٔ ۱۵۵۷عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.