پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳۹

هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن

هر بیدلی آمد به خود، من بر قرار خویشتن

زین سوی جور دشمنان، زانسوی طعن دوستان

خلقی به طعن و گفتگو، عاشق به کار خویشتن

ای پندگو، هر دم دگر چه آتشم در می زنی

من خود به جان درمانده ام با روزگار خویشتن

جانا، چو خواهی کشتنم در آرزوی یک سخن

باری به دشنامی مرا کن شرمسار خویشتن

می دانی آخر مردنم عمدا، چه می گویی سخن؟

درمانده ای را کشته گیر از انتظار خویشتن

تو در درون جان و من هر دم در اندوه دگر

یارب که چون پاره کنم جان فگار خویشتن

گر در خمار آن می ای کز کشتن عاشق چکد

این خون خود کردم بحل، بشکن خمار خویشتن

برداشتم ره در عدم، بگذاشتم دل در برت

گه گه مگر یادآوری از یادگار خویشتن

خود غمزه بر خسرو زنی، بر دیگران تهمت نهی

مانا به فتراک کسان بندی شکار خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴۱آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمن
  2. شمارهٔ ۱۵۴۲بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این
  3. شمارهٔ ۱۵۴۳ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این
  4. شمارهٔ ۱۵۴۴خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین
  5. شمارهٔ ۱۵۴۵خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من
  6. شمارهٔ ۱۵۴۶آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من
  7. شمارهٔ ۱۵۴۷گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من
  8. شمارهٔ ۱۵۴۸تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.