پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸۰

من از دست دل دوش دیوانه بودم

همه شب در افسون و افسانه بودم

غمش بود و من گم شدم در دل خود

که همراه غولی به ویرانه بودم

ز دل شعله شوق می زد به یادش

بر آن شعله شوق پروانه بودم

به مسجد رود صبح هر کس به مذهب

من نامسلمان به بتخانه بودم

دل و جان و تن با خیالش یکی شد

همین من در آن جمع بیگانه بودم

دریغا، خیالش به سیری ندیدم

که شوریده و مست و دیوانه بودم

خرابی خسرو نگفتم به رویش

که بیهوش از آن شکل مستانه بودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸۲ز عشقت من خسته جان می خراشم
  2. شمارهٔ ۱۴۸۳گذشت آن که من صبر و دین داشتم
  3. شمارهٔ ۱۴۸۴چو نام تو در نامه‌ای دیده‌ام
  4. شمارهٔ ۱۴۸۵بیا تا بی گل و صهبا نباشیم
  5. شمارهٔ ۱۴۸۶بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم
  6. شمارهٔ ۱۴۸۷دوستان در ره دل سنگ گران است تنم
  7. شمارهٔ ۱۴۸۸گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم
  8. شمارهٔ ۱۴۸۹چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.