پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی

حزین لاهیجی

غزلیات ناتمام

۳۴۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ پی برده هر که، وادیِ دل جلوه گاه کیست
  2. شمارهٔ ۱۲۲ نتوانست به موی کمر یار آویخت
  3. شمارهٔ ۱۲۳ بی باده سیه مست، شب از یاسمن کیست؟
  4. شمارهٔ ۱۲۴ این داغ دلفروز ندانم چراغ کیست؟
  5. شمارهٔ ۱۲۵ دو نان، به دل زنند سنان از زبان بحث
  6. شمارهٔ ۱۲۶ دل از یادش، در آغوش من شیدا نمی‌گنجد
  7. شمارهٔ ۱۲۷ ز بی برگی، ره الفت دلم بر دوستان بندد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ کجا دلبستگی عاشق به حسن بی وفا دارد؟
  9. شمارهٔ ۱۲۹ عشق در سینهٔ من، لاله‌ستان‌ها دارد
  10. شمارهٔ ۱۳۰ سامان پریشان دلی اندوخته دارم
  11. شمارهٔ ۱۳۱ آتشکده ای در جگر سوخته دارم
  12. شمارهٔ ۱۳۲ ز بی‌مهریّ او، داغم چراغ مرده‌ای دارد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ شوریده سرم، طرهٔ پیچان تو دارد
  14. شمارهٔ ۱۳۴ شکرخند دلم خواهش ز لعل میْ‌کشی دارد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ گزند کوکب از کژدم فزون جان را زیان دارد
  16. شمارهٔ ۱۳۶ دگر خونابه دل، دیده را آلودنی دارد
  17. شمارهٔ ۱۳۷ تپش سینهٔ ما، بانگ درایی دارد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ عمر گذران، فکر مه و سال ندارد
  19. شمارهٔ ۱۳۹ با داغ محبت، دل دیوانه نسازد
  20. شمارهٔ ۱۴۰ شراب خون من، آن مست را مخمور می‌سازد
  21. شمارهٔ ۱۴۱ مریض زهد را آن روی آتشناک می‌سازد
  22. شمارهٔ ۱۴۲ ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟
  23. شمارهٔ ۱۴۳ هرکس که نظر باز به آن زلف دوتا شد
  24. شمارهٔ ۱۴۴ سخن چون می‌سرایم، کلک شکربار می‌سوزد
  25. شمارهٔ ۱۴۵ رنگت به خون لاله، قدح در خمار زد
  26. شمارهٔ ۱۴۶ شراب لعلی آن نوش لب، به ما چه رسد؟
  27. شمارهٔ ۱۴۷ بلاکش عاشقی کو با غم جانانه می‌سازد
  28. شمارهٔ ۱۴۸ نقاب آنجا که از رخسارهٔ جانانه برخیزد
  29. شمارهٔ ۱۴۹ قاصد سخنی از لب یارم نرسانید
  30. شمارهٔ ۱۵۰ آن قدر کرد تپیدن که به آرام رساند
  31. شمارهٔ ۱۵۱ آتشی گرمتر از آتش محرومی نیست
  32. شمارهٔ ۱۵۲ به دنیا قدر ارباب مذلت بیش می‌باشد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ در طمع، کام دل بی بصران می باشد
  34. شمارهٔ ۱۵۴ تذرو دل، اسیر سرو آزاد تو می باشد
  35. شمارهٔ ۱۵۵ خون من تیغ تو آندم که به خاک افشاند
  36. شمارهٔ ۱۵۶ چرا با سردی دی بلبلان را کینه می باشد؟
  37. شمارهٔ ۱۵۷ دلم در زلف او، از سینه نالان بیشتر باشد
  38. شمارهٔ ۱۵۸ نقش مراد دنیا، نقش بر آب باشد
  39. شمارهٔ ۱۵۹ سخنم چو هست، در دل نمک سراب باشد
  40. شمارهٔ ۱۶۰ پریشان سنبلش، دیباچهٔ احوال من باشد
  41. شمارهٔ ۱۶۱ خیالت مونس جان اسیران در بدن باشد
  42. شمارهٔ ۱۶۲ با دل غم آن رشک پری، ساخته باشد
  43. شمارهٔ ۱۶۳ خوشا چشمی که محو لذّت نظّاره‌ای باشد
  44. شمارهٔ ۱۶۴ ز غیرت، آب گوهر نخل عزّت را به جو باشد
  45. شمارهٔ ۱۶۵ آب دیده ام خونین، آهم آتشین باشد
  46. شمارهٔ ۱۶۶ لب گویای من چون شمع، مقراض سخن‌ها شد
  47. شمارهٔ ۱۶۷ به رنگین جلوه ای در خون کشیدی، گوشه گیران را
  48. شمارهٔ ۱۶۸ نخل مرا شکوفهٔ صبح امید شد
  49. شمارهٔ ۱۶۹ ساقی مباد عیدی ما کوتهی شود
  50. شمارهٔ ۱۷۰ پایان ناز او چو به بیگانگی کشید
  51. شمارهٔ ۱۷۱ کی نشئهٔ صهبا، دل غمناک گشاید؟
  52. شمارهٔ ۱۷۲ آزاده، از حیات خود آزار می‌کشد
  53. شمارهٔ ۱۷۳ جز آتش بهار هوا را که بشکند؟
  54. شمارهٔ ۱۷۴ آن کیست تا ز کار کسی عقده واکند؟
  55. شمارهٔ ۱۷۵ چهره نما که در چمن، شور هزار گل کند
  56. شمارهٔ ۱۷۶ سپند آتش خویشم، کسی دوا چه کند؟
  57. شمارهٔ ۱۷۷ اگر یادم، چمن پرورد آغوشش نخواهد شد
  58. شمارهٔ ۱۷۸ به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد
  59. شمارهٔ ۱۷۹ نگاه خشم، چشم شوخ او را زیب دیگر شد
  60. شمارهٔ ۱۸۰ تا زلف تو بر دوش و برم سایه فکن شد

متن اشعار به نقل از گنجور.