پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

۱,۵۶۴ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۹۰۱ شاهبازی درآمد از در باز
  2. غزل شمارهٔ ۹۰۲ خاطرم می کشد سوی شیراز
  3. غزل شمارهٔ ۹۰۳ برو ای میر من به مال مناز
  4. غزل شمارهٔ ۹۰۴ بیا و پردهٔ هستی برانداز
  5. غزل شمارهٔ ۹۰۵ که را روئی چنین زیباست امروز
  6. غزل شمارهٔ ۹۰۶ میخانه سبیل ماست امروز
  7. غزل شمارهٔ ۹۰۷ به کام دل رسیدم باز امروز
  8. غزل شمارهٔ ۹۰۸ درد از تو خوش است و هم دوا نیز
  9. غزل شمارهٔ ۹۰۹ شاهان همه حیران جمال تو گدا نیز
  10. غزل شمارهٔ ۹۱۰ خاک میخانه بر سر ما ریز
  11. غزل شمارهٔ ۹۱۱ عشق بازی روان از جان برخیز
  12. غزل شمارهٔ ۹۱۲ دیده نقشی چو خیال تو ندیده هرگز
  13. غزل شمارهٔ ۹۱۳ بر در میخانه بنشستیم باز
  14. غزل شمارهٔ ۹۱۴ ار شراب نیمشب امروز سرمستیم باز
  15. غزل شمارهٔ ۹۱۵ دل به دست زلف او دادیم باز
  16. غزل شمارهٔ ۹۱۶ مرغ دل در دام زلف دلبری افتاده باز
  17. غزل شمارهٔ ۹۱۷ خوش دری بر روی ما بگشاد باز
  18. غزل شمارهٔ ۹۱۸ رنج غربت تو از غریبان پرس
  19. غزل شمارهٔ ۹۱۹ لذت جان ما ز مستان پرس
  20. غزل شمارهٔ ۹۲۰ جام خوشی ز دُردی دردش چو ما بپرس
  21. غزل شمارهٔ ۹۲۱ رنج عشقی کشیده ام که مپرس
  22. غزل شمارهٔ ۹۲۲ گرم و سردی چشیده‌ام که مپرس
  23. غزل شمارهٔ ۹۲۳ جام می را به نوش و خوش می‌باش
  24. غزل شمارهٔ ۹۲۴ شراب شوق را پیمانه می باش
  25. غزل شمارهٔ ۹۲۵ جان به جانان سپار و خوش می باش
  26. غزل شمارهٔ ۹۲۶ دل به دلبر گذار و خوش می باش
  27. غزل شمارهٔ ۹۲۷ دُرد دردش بنوش خوش می باش
  28. غزل شمارهٔ ۹۲۸ سیدی خواهی پناه و بنده باش
  29. غزل شمارهٔ ۹۲۹ گر فسرده نیستی گر ما نه باش
  30. غزل شمارهٔ ۹۳۰ ای دل ار عاشقی بیا خوش باش
  31. غزل شمارهٔ ۹۳۱ ای دل ار چه شکسته ای خوش باش
  32. غزل شمارهٔ ۹۳۲ زر بپاش و خواجهٔ زر پاش باش
  33. غزل شمارهٔ ۹۳۳ عشق سرمست است و دارد دور باش
  34. غزل شمارهٔ ۹۳۴ پاک باش و بی وضو یک دم مباش
  35. غزل شمارهٔ ۹۳۵ اگر میلی به ما داری بیا و بندهٔ ما باش
  36. غزل شمارهٔ ۹۳۶ در میکده مست و رند و قلاش
  37. غزل شمارهٔ ۹۳۷ بحر در جوش است و جانم درخروش
  38. غزل شمارهٔ ۹۳۸ خم می در جوش و رندان درخروش
  39. غزل شمارهٔ ۹۳۹ به گوش و هوش من آمد ندای ساقی دوش
  40. غزل شمارهٔ ۹۴۰ زهد بگذار و خرقه را بفروش
  41. غزل شمارهٔ ۹۴۱ در خرابات تا سحرگه دوش
  42. غزل شمارهٔ ۹۴۲ جام می شادی رندان نوش نوش
  43. غزل شمارهٔ ۹۴۳ دُرد دردش چو صاف درمان نوش
  44. غزل شمارهٔ ۹۴۴ از جام حباب آب می نوش
  45. غزل شمارهٔ ۹۴۵ دلخوشم از عشق جان افزای خویش
  46. غزل شمارهٔ ۹۴۶ بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خویش
  47. غزل شمارهٔ ۹۴۷ سوختم بر آتش دل عود خویش
  48. غزل شمارهٔ ۹۴۸ عزتی ده مرا به عزت خویش
  49. غزل شمارهٔ ۹۴۹ همه عالم چو شبنمی دانش
  50. غزل شمارهٔ ۹۵۰ هفت هیکل به ذوق می خوانش
  51. غزل شمارهٔ ۹۵۱ چه خوش جمعیتی داریم از زلف پریشانش
  52. غزل شمارهٔ ۹۵۲ پریشان کرد حال من سر زلف پریشانش
  53. غزل شمارهٔ ۹۵۳ ساقی سرخوش ما همدم ما می بینش
  54. غزل شمارهٔ ۹۵۴ بیا ای نور چشم اهل بینش
  55. غزل شمارهٔ ۹۵۵ عشق آمد و جام می به دستش
  56. غزل شمارهٔ ۹۵۶ چیست عالم سایه بان حضرتش
  57. غزل شمارهٔ ۹۵۷ دیشب به خواب دیدم نقش خیال رویش
  58. غزل شمارهٔ ۹۵۸ در خواب خوش نماید نقش خیال رویش
  59. غزل شمارهٔ ۹۵۹ ساقیم می رفت و رندان در پیش
  60. غزل شمارهٔ ۹۶۰ چه خوشحالی که می یابم جمالش

متن اشعار به نقل از گنجور.