پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰۹

شاهان همه حیران جمال تو گدا نیز

دارند همه عشق خداوند خدا نیز

از نور رخت دیدهٔ ما گشته منور

مردم همه بینند درین دیده شما نیز

یا رب گه بیابند ز وصل تو مرادی

مجموع محبان جناب تو و ما نیز

ما رو به تو داریم چو آئینه روشن

بی روی تو ما را نبود روی و ریا نیز

عشق تو حیاتیست که ما زنده از آنیم

بی عشق تو حاصل ز فنا و ز بقا نیز

ما نقش خیال تو نگاریم به دیده

بینیم در آن نقش خیال تو لقا نیز

گر سید ما جان طلبد از سر اخلاص

جان را بسپاریم و بگوئیم دعا نیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱۱عشق بازی روان از جان برخیز
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۲دیده نقشی چو خیال تو ندیده هرگز
  3. غزل شمارهٔ ۹۱۳بر در میخانه بنشستیم باز
  4. غزل شمارهٔ ۹۱۴ار شراب نیمشب امروز سرمستیم باز
  5. غزل شمارهٔ ۹۱۵دل به دست زلف او دادیم باز
  6. غزل شمارهٔ ۹۱۶مرغ دل در دام زلف دلبری افتاده باز
  7. غزل شمارهٔ ۹۱۷خوش دری بر روی ما بگشاد باز
  8. غزل شمارهٔ ۹۱۸رنج غربت تو از غریبان پرس
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.