پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۲

دیده نقشی چو خیال تو ندیده هرگز

گوش قولی چو کلامت نشنیده هرگز

سالها باد صبا بر سر کویت گردید

به سراپردهٔ وصلت نرسیده هرگز

گرچه نقاش بسی نقش کند صورتها

همچو تو صورت خوبی نکشیده هرگز

عاشق مست ، مدام این می ما می نوشد

عقل یک جرعه ازین می نچشیده هرگز

دوش تا روز رسیدم به مراد دل خویش

بر کسی صبح چنین خوش ندمیده هرگز

چشم ما روشن از آنست که رویش دیده

در چنین دور چنان دیده که دیده هرگز

نفس سید ما جان به جهان می بخشد

به از این هیچ هوائی نوزیده هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱۴ار شراب نیمشب امروز سرمستیم باز
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۵دل به دست زلف او دادیم باز
  3. غزل شمارهٔ ۹۱۶مرغ دل در دام زلف دلبری افتاده باز
  4. غزل شمارهٔ ۹۱۷خوش دری بر روی ما بگشاد باز
  5. غزل شمارهٔ ۹۱۸رنج غربت تو از غریبان پرس
  6. غزل شمارهٔ ۹۱۹لذت جان ما ز مستان پرس
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۰جام خوشی ز دُردی دردش چو ما بپرس
  8. غزل شمارهٔ ۹۲۱رنج عشقی کشیده ام که مپرس
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.