پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۵

دل به دست زلف او دادیم باز

با پریشانی در افتادیم باز

بر امید آنکه بر ما بگذرد

رو به خاک راه بنهادیم باز

در خرابات مغان مستانه ایم

خوش در میخانه بگشادیم باز

توبه بشکستیم فارغ از خمار

داد خود از جام می دادیم باز

عقل بود استاد و ما مزدور او

این زمان استاد استادیم باز

غم بسی خوردیم از هجران ولی

از وصال یار دلشادیم باز

بندهٔ سید شدیم از جان و دل

از غلام و خواجه آزادیم باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱۷خوش دری بر روی ما بگشاد باز
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۸رنج غربت تو از غریبان پرس
  3. غزل شمارهٔ ۹۱۹لذت جان ما ز مستان پرس
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۰جام خوشی ز دُردی دردش چو ما بپرس
  5. غزل شمارهٔ ۹۲۱رنج عشقی کشیده ام که مپرس
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۲گرم و سردی چشیده‌ام که مپرس
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۳جام می را به نوش و خوش می‌باش
  8. غزل شمارهٔ ۹۲۴شراب شوق را پیمانه می باش
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.