پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴۶

بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خویش

منور ساز مردم را و هم خلوتسرای خویش

به هجرت مبتلا گشتم به وصلت آرزومندم

چه باشد ار به دست آری رضای مبتلای خویش

به غیر از ساقی رندان ندارم آشنا دیگر

شدم از عقل بیگانه به عشق آشنای خویش

بیا ای مطرب عشاق و ساز بینوا بنواز

دم ما یک دمی خوش کن به آواز نوای خویش

دوای درد دل درد است اگر داری غنیمت دان

که دارد در همه عالم ازین خوشتر دوای خویش

تو سلطانی به حسن امروز و صید بندهٔ جانی

کرم فرما به لطف امروز بنواز این گدای خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۴۸عزتی ده مرا به عزت خویش
  2. غزل شمارهٔ ۹۴۹همه عالم چو شبنمی دانش
  3. غزل شمارهٔ ۹۵۰هفت هیکل به ذوق می خوانش
  4. غزل شمارهٔ ۹۵۱چه خوش جمعیتی داریم از زلف پریشانش
  5. غزل شمارهٔ ۹۵۲پریشان کرد حال من سر زلف پریشانش
  6. غزل شمارهٔ ۹۵۳ساقی سرخوش ما همدم ما می بینش
  7. غزل شمارهٔ ۹۵۴بیا ای نور چشم اهل بینش
  8. غزل شمارهٔ ۹۵۵عشق آمد و جام می به دستش
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.