پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۵۴

بیا ای نور چشم اهل بینش

به نور او جمال او ببینش

نیازی کن اگر او می کند ناز

به جان می کش تو ناز نازنینش

نثار تو است گنج کنت کنزا

مراد او توئی از آفرینش

اگر عالم تو را بخشد خداوند

تو او را از همه عالم گزینش

هوای آبرو داری که یابی

بیا با ما در این دریا نشینش

گهی سازی زند گاهی نوازد

هم آن آرام جانست و هم اینش

جهان روشن شده از نعمت الله

نماید نور سید در جبینش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۵۶چیست عالم سایه بان حضرتش
  2. غزل شمارهٔ ۹۵۷دیشب به خواب دیدم نقش خیال رویش
  3. غزل شمارهٔ ۹۵۸در خواب خوش نماید نقش خیال رویش
  4. غزل شمارهٔ ۹۵۹ساقیم می رفت و رندان در پیش
  5. غزل شمارهٔ ۹۶۰چه خوشحالی که می یابم جمالش
  6. غزل شمارهٔ ۹۶۱دل به دلبر دادم و جان بر سرش
  7. غزل شمارهٔ ۹۶۲دیده ندیده هرگز نقش خیال غیرش
  8. غزل شمارهٔ ۹۶۳وش مطربیست عشقش بنواخت باز سازش
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.