پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶۱

دل به دلبر دادم و جان بر سرش

یافتم صد جان و جانان بر سرش

لطف او بخشید ما را از کرم

جنت جاوید و حوران بر سرش

دست جانان گیر اگر دستت دهد

سر به پای او بنه جان بر سرش

عقل بی درد است و درد سر دهد

دردسر بگذار و درمان بر سرش

کفر زلفش دین ما بر باد داد

می رود اسلام و ایمان بر سرش

می فراوان می دهد ساقی به ما

بعد از آن نقل فراوان بر سرش

در ولایت حکم ما سید نوشت

مهر آل و نام سلطان بر سرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶۳وش مطربیست عشقش بنواخت باز سازش
  2. غزل شمارهٔ ۹۶۴روح اعظم نایب حق خوانمش
  3. غزل شمارهٔ ۹۶۵بیا ای صوفی صافی می جام صفا درکش
  4. غزل شمارهٔ ۹۶۶غلغلهٔ عاشقان مجلس کوی غمش
  5. غزل شمارهٔ ۹۶۷آن یکی از هر یکی می جویمش
  6. غزل شمارهٔ ۹۶۸عشق او در جان روان می دارمش
  7. غزل شمارهٔ ۹۶۹جام عین شراب دریابش
  8. غزل شمارهٔ ۹۷۰عاشقانه به یاد او سرخوش
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.