پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶۵

بیا ای صوفی صافی می جام صفا درکش

بیاور دُردی دردش به امید دوا درکش

حریف بزم رندان شو چرا مخمور می گردی

ز دست ساقی باقی می جام بقا درکش

سر کوی بلای او مقام مبتلایان است

اگر تو از بلا ترسی عنان از کربلا درکش

ز خاک پاک سرمستی اگر گردی به دست آری

روان در دیدهٔ جانت بسان توتیا درکش

خراباتست و می درجام و او معشوق می خواران

اگر تو عاشق اوئی به عشق او بیا درکش

اگر در بزم جانبازان زمانی فرصتی یابی

اجازت خواه مستانه بیا و خوش مرا درکش

سوی الله را وداعی کن مرید نعمت الله شو

قدم در ملک باقی نه رقم گرد فنا درکش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶۷آن یکی از هر یکی می جویمش
  2. غزل شمارهٔ ۹۶۸عشق او در جان روان می دارمش
  3. غزل شمارهٔ ۹۶۹جام عین شراب دریابش
  4. غزل شمارهٔ ۹۷۰عاشقانه به یاد او سرخوش
  5. غزل شمارهٔ ۹۷۱نور چشم است و مردم دیده
  6. غزل شمارهٔ ۹۷۲دُرد دردش دردخواری بایدش
  7. غزل شمارهٔ ۹۷۳کاه و جو خلق برد خوش خوش
  8. غزل شمارهٔ ۹۷۴این حضور عاشقان است و سماع
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.