پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶۲

دیده ندیده هرگز نقش خیال غیرش

در خلوت دل ما نبود مجال غیرش

ما را چو التفاتی بر حال خود نباشد

کی التفات باشد ما را به حال غیرش

نوشیم دُرد دردش شادی روی رندان

ما را چه کار آید آب زلال غیرش

نور جمال جانان دیده به نور او دید

در چشم ما نیاید حسن جمال غیرش

در آینه نظر کن تمثال خویش بنگر

زنهار تا نگوئی آنکه مثال غیرش

نقشیست یا خیالی آن نقش ما نبینیم

در خواب اگر نماند نقش خیال غیرش

از آفتاب حسنش هر ذره ماهروئی

آخر چه نقش بندد شکل هلال غیرش

گر عمر لایزالی خواهی چو ما بیابی

از خویشتن فنا شو هم از زوال غیرش

غیرت نمی گذارد تا غیر او درآید

بی وصل او نخواهد سید وصال غیرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶۴روح اعظم نایب حق خوانمش
  2. غزل شمارهٔ ۹۶۵بیا ای صوفی صافی می جام صفا درکش
  3. غزل شمارهٔ ۹۶۶غلغلهٔ عاشقان مجلس کوی غمش
  4. غزل شمارهٔ ۹۶۷آن یکی از هر یکی می جویمش
  5. غزل شمارهٔ ۹۶۸عشق او در جان روان می دارمش
  6. غزل شمارهٔ ۹۶۹جام عین شراب دریابش
  7. غزل شمارهٔ ۹۷۰عاشقانه به یاد او سرخوش
  8. غزل شمارهٔ ۹۷۱نور چشم است و مردم دیده
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.