پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰۵

که را روئی چنین زیباست امروز

که را لعلی روان افزاست امروز

به بالای تو سروی در چمن نیست

ز من بشنو حدیث راست امروز

نمی دانم چه خواهد کرد چشمت

که از دستی دگر برخاست امروز

چه روی است آن به نام ایزد که در وی

نشان لطف حق پیداست امروز

مرا گفتار نغز دلپذیر است

تو را روی جهان آراست امروز

نمودی روی و فردا بود وعده

چه حال است این مگر فرداست امروز

ز دست نرگس مخمور مستت

جهان پر فتنه و غوغاست امروز

ز سودای جمالت عارف شهر

چو من دیوانه و شیداست امروز

غنیمت دان حضور نعمت الله

که دشمن را شب یلداست امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۰۷به کام دل رسیدم باز امروز
  2. غزل شمارهٔ ۹۰۸درد از تو خوش است و هم دوا نیز
  3. غزل شمارهٔ ۹۰۹شاهان همه حیران جمال تو گدا نیز
  4. غزل شمارهٔ ۹۱۰خاک میخانه بر سر ما ریز
  5. غزل شمارهٔ ۹۱۱عشق بازی روان از جان برخیز
  6. غزل شمارهٔ ۹۱۲دیده نقشی چو خیال تو ندیده هرگز
  7. غزل شمارهٔ ۹۱۳بر در میخانه بنشستیم باز
  8. غزل شمارهٔ ۹۱۴ار شراب نیمشب امروز سرمستیم باز
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.