پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳۷

بحر در جوش است و جانم درخروش

عقل می گوید که راز خود بپوش

عاقلی می خورد و عقل از دست رفت

اوفتاده بی خود و بی عقل و هوش

تا ننوشی می ندانی ذوق می

ذوق می ، می بایدت می را بنوش

خم می در جوش و ساقی در حضور

در سرای ما و ما در جست و جوش

ساقی ما خرقه می شویدبه می

آفرین بر دست او و شستشوش

در خرابات مغان مست و خراب

می کشندم چون سبو رندان به دوش

سید مستان چو می گوید سخن

عاشقانه گوش کن یک دم خموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳۹به گوش و هوش من آمد ندای ساقی دوش
  2. غزل شمارهٔ ۹۴۰زهد بگذار و خرقه را بفروش
  3. غزل شمارهٔ ۹۴۱در خرابات تا سحرگه دوش
  4. غزل شمارهٔ ۹۴۲جام می شادی رندان نوش نوش
  5. غزل شمارهٔ ۹۴۳دُرد دردش چو صاف درمان نوش
  6. غزل شمارهٔ ۹۴۴از جام حباب آب می نوش
  7. غزل شمارهٔ ۹۴۵دلخوشم از عشق جان افزای خویش
  8. غزل شمارهٔ ۹۴۶بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خویش
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.