پرش به محتوای اصلی
صائب

صائب

غزلیات

۶,۹۹۵ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۱ ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۲ ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازها
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۳ ای ره خوابیده را از نقش پایت بال‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۴ تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جام‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۵ پخته می‌گردند از سودای زلفش خام‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۶ ای در آتش از گل روی تو نعل لاله‌ها
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۷ سر نمی‌پیچند از تیغ اجل دیوانه‌ها
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۸ متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا
  9. غزل شمارهٔ ۳۰۹ در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میا
  10. غزل شمارهٔ ۳۱۰ مشو از نفس ایمن تا توانی آرمید آنجا
  11. غزل شمارهٔ ۳۱۱ به قدر رم ازین عالم، توانی آرمید آنجا
  12. غزل شمارهٔ ۳۱۲ مرو چون غافلان ای طالب منزل به خواب اینجا
  13. غزل شمارهٔ ۳۱۳ نه هر کس سر برون با تیغ و خنجر می برد اینجا
  14. غزل شمارهٔ ۳۱۴ کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟
  15. غزل شمارهٔ ۳۱۵ چه گردیدی گره، تخمی پی فردا بکار اینجا
  16. غزل شمارهٔ ۳۱۶ گهر نشمرده می ریزند بر کوته زبان اینجا
  17. غزل شمارهٔ ۳۱۷ منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا
  18. غزل شمارهٔ ۳۱۸ فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا
  19. غزل شمارهٔ ۳۱۹ دگر با نوخطی دارد دل من در میان سودا
  20. غزل شمارهٔ ۳۲۰ ز سختی های دوران دیده بینا شود پیدا
  21. غزل شمارهٔ ۳۲۱ مرا آن روز راه حرف با دلبر شود پیدا
  22. غزل شمارهٔ ۳۲۲ که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟
  23. غزل شمارهٔ ۳۲۳ ز زلف آه آخر روی جانان می شود پیدا
  24. غزل شمارهٔ ۳۲۴ در آن زلف سیه دل‌های خونین می‌شود پیدا
  25. غزل شمارهٔ ۳۲۵ هَزاران همچو بلبل هر بهاری می‌شود پیدا
  26. غزل شمارهٔ ۳۲۶ اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا
  27. غزل شمارهٔ ۳۲۷ عتاب و لطف می گردد ز ابروی بتان پیدا
  28. غزل شمارهٔ ۳۲۸ به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا
  29. غزل شمارهٔ ۳۲۹ ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیدا
  30. غزل شمارهٔ ۳۳۰ سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را
  31. غزل شمارهٔ ۳۳۱ ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را
  32. غزل شمارهٔ ۳۳۲ به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را
  33. غزل شمارهٔ ۳۳۳ چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را؟
  34. غزل شمارهٔ ۳۳۴ نمی گردد کف بی مغز مانع سیر دریا را
  35. غزل شمارهٔ ۳۳۵ به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را
  36. غزل شمارهٔ ۳۳۶ چنان دانسته می باید درین دنیا نهی پا را
  37. غزل شمارهٔ ۳۳۷ نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می برد ما را
  38. غزل شمارهٔ ۳۳۸ اگر غفلت نهان در سنگ خارا می‌کند ما را
  39. غزل شمارهٔ ۳۳۹ اگرچه نیست غیر از کوه غم فریادرس ما را
  40. غزل شمارهٔ ۳۴۰ نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را
  41. غزل شمارهٔ ۳۴۱ ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را
  42. غزل شمارهٔ ۳۴۲ خدایا درپذیر این نعره مستانه ما را
  43. غزل شمارهٔ ۳۴۳ نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را
  44. غزل شمارهٔ ۳۴۴ ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟
  45. غزل شمارهٔ ۳۴۵ دهن بستن ز آفت‌ها نگهبان است دل‌ها را
  46. غزل شمارهٔ ۳۴۶ زبان برگ بود از ذکر خامش بوستان‌ها را
  47. غزل شمارهٔ ۳۴۷ سبک جولان کند شوق سبک‌روحش گران‌ها را
  48. غزل شمارهٔ ۳۴۸ که دارد این چنین سرگشته و بی تاب دریا را؟
  49. غزل شمارهٔ ۳۴۹ اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را
  50. غزل شمارهٔ ۳۵۰ چه پروا از غبار خط مشکین است آن لب را؟
  51. غزل شمارهٔ ۳۵۱ بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را
  52. غزل شمارهٔ ۳۵۲ اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را
  53. غزل شمارهٔ ۳۵۳ به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را
  54. غزل شمارهٔ ۳۵۴ نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را
  55. غزل شمارهٔ ۳۵۵ مهیا شو دلا در عشق انواع ملامت را
  56. غزل شمارهٔ ۳۵۶ ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را
  57. غزل شمارهٔ ۳۵۷ ندارد در خور من باده ای گردون مینایی
  58. غزل شمارهٔ ۳۵۸ سبک از حرف بی مغزان نسازم گوهر خود را
  59. غزل شمارهٔ ۳۵۹ مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را
  60. غزل شمارهٔ ۳۶۰ ازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود را

متن اشعار به نقل از گنجور.