پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۰

ازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود را

که از ظلمت برون آرم روان روشن خود را

نماند نامه ناشسته در دست سیه کاران

به صحرای قیامت گر فشارم دامن خود را

ز عمر برق جولان آن قدر فرصت طمع دارم

که پاک از سبزه بیگانه سازم گلشن خود را

من آزاده را در خون کشد چون پنجه شیران

ز نقش بوریا سازم اگر پیراهن خود را

همان با نفس نیکی می کنم، هر چند می دانم

کز احسان نیست ممکن دوست کردن دشمن خود را

به خرج برق و باد از جمع کردن رفت کشت من

مگر از باددستی جمع سازم خرمن خود را

ز چشم عاقبت بین، هر که امید ثمر دارد

در ایام بهاران درنبندد گلشن خود را

شبی کان ماه سیما شمع خلوتخانه ام گردد

کنم با آه اول چشم بندی روزن خود را

برد زنگ از دل آیینه تاریک، خاکستر

مبدل چون کنم صائب به گلشن گلخن خود را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۲فرو خوردم ز غیرت گریه مستانه خود را
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۳برآتش می گذارم خرقه پشمینه خود را
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۴به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود را
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۵خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر را
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۶نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۷لب یاقوت او تا داد از خط عرض لشکر را
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۸زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۹ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.