پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۶

زبان برگ بود از ذکر خامش بوستان‌ها را

نسیم نوبهاران کرد گویا این زبان‌ها را

ز عقل کوته‌اندیش است سرگردانی مردم

بیابان مرگ می‌سازد دلیل این کاروان‌ها را

اگر آزاده‌ای، آسوده باش از سردی دوران

که دارد یاد هر سروی درین گلشن خزان‌ها را

سر سوداییان از گردش جام است مستغنی

که آب از شوق باشد آسیای آسمان‌ها را

به بی نام و نشانی می‌توان شد ایمن از آفت

که زود از پا درآرد گردن‌افرازی نشان‌ها را

به استمرار، نعمت در نظرها خوار می‌گردد

ز گلگشت چمن لذت نباشد باغبان‌ها را

علایق دامن آزادگان صائب نمی‌گیرد

ز جولان نیست مانع خار و خس آتش‌عنان‌ها را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۸که دارد این چنین سرگشته و بی تاب دریا را؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۹اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۰چه پروا از غبار خط مشکین است آن لب را؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۱بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۲اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۳به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۴نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۵مهیا شو دلا در عشق انواع ملامت را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.