پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۱

بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را

به چوب از آستان خویش می رانند دولت را

نمی داند کسی در عشق قدر درد و محنت را

که استمرار نعمت می کند بی قدر نعمت را

به شکر این که داری فرصتی، تعمیر دلها کن

که کوتاه است عمر کامرانی برق فرصت را

کسی را می رسد با چرخ مینایی طرف گشتن

که چون رطل گران بر سر کشد سنگ ملامت را

عدالت کن که در عدل آنچه یک ساعت به دست آید

میسر نیست در هفتاد سال اهل عبادت را

خموشی را چراغ عاریت در آستین دارد

به نور جبهه روشن دار محراب عبادت را

به آن خواری که سگ را دور می سازند از مسجد

مکرر رانده ام از آستان خویش دولت را

اگر کوه گناه ما به محشر سایه اندازد

نبیند هیچ مجرم روی خورشید قیامت را

رگ خواب مرا در دست دارد چشم پر کاری

که از هر جنبش مژگان به رقص آرد قیامت را

مرا گمنامی از وحدت به کثرت می کشد صائب

وگرنه گوشه عزلت، کمینگاهی است شهرت را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۳به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۴نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۵مهیا شو دلا در عشق انواع ملامت را
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۶ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۷ندارد در خور من باده ای گردون مینایی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۸سبک از حرف بی مغزان نسازم گوهر خود را
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۹مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۰ازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.