پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۶

ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را

مکن شیرازه صحبت، کمند وحدت خود را

غبار خاکساری دور باش چشم بد باشد

گرامی دار چون گرد یتیمی کلفت خود را

فساد طاعت بی پرده افزون است از عصیان

نهان کن چون گناه از چشم مردم طاعت خود را

دویدن در قفا باشد میان راه خفتن را

به آغوش لحدانداز خواب راحت خود را

به اندک زوری از هم تار و پود جسم می پاشد

غنیمت دان درین وحشت سرا جمعیت خود را

مگردان روی از سنگ ملامت چون سبک مغزان

مکن بازیچه طفلان، کوه طاقت خود را

به آه سرد، فوت مطلب دنیا نمی ارزد

به هر باد مخالف، دل ملرزان رایت خود را

سفر کن زین جهان پست، چون آه سحرخیزان

به بام آسمان افکن کمند همت خود را

شب قدرست دولت، نیست لایق چشم ازو بستن

به بیداری سرآور روزگار دولت خود را

اگر خواهی به یوسف در ته یک پیرهن باشی

مده تا ممکن است از دست، دامن فرصت خود را

به کام هر دو عالم گر زبان خواهش آلاید

پر از خاشاک کن صائب دهن غیرت خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۸سبک از حرف بی مغزان نسازم گوهر خود را
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۹مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۰ازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود را
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۱خوشا روزی که بینم دلبر بگزیده خود را
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۲فرو خوردم ز غیرت گریه مستانه خود را
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۳برآتش می گذارم خرقه پشمینه خود را
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۴به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود را
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۵خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.