پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۲

اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را

که دندان می گزد پیوسته انگشت شهادت را

دل صد پاره ما را نگاهی جمع می سازد

که از یک رشته بتوان بخیه زد چندین جراحت را

نمک می ریزد از لبهای جانان وقت خاموشی

نمکدان چون کند در حقه آن کان ملاحت را؟

به اندک فرصتی نخل از زمین پاک می بالد

مکن در صبحدم زنهار فوت آه ندامت را

کریمان را خدای مهربان درمانده نگذارد

که می روید زر از کف همچو گل اهل سخاوت را

به دشواری زلیخا داد از کف دامن یوسف

به آسانی من از کف چون دهم دامان فرصت را؟

ز منت شمع هر کس سیلیی خورده است، می داند

که از صرصر خطر افزون بود دست حمایت را

نمی شد زنگ کلفت سبزه امید من صائب

اگر می بود آبی در جگر ابر مروت را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۴نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۵مهیا شو دلا در عشق انواع ملامت را
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۶ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۷ندارد در خور من باده ای گردون مینایی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۸سبک از حرف بی مغزان نسازم گوهر خود را
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۹مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۰ازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود را
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۱خوشا روزی که بینم دلبر بگزیده خود را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.