پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷

منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا

که چشم بد به قدر نقش باشد در کمین اینجا

اگر خواهی که نگذارد کسی انگشت بر حرفت

به هر نقشی مده از سادگی تن چون نگین اینجا

کلید گنج شو، نه قفل در، ارباب حاجت را

که ماری می شود هر چین که داری بر جبین اینجا

شنیدی روزی آدم چه شد از خوردن گندم

به نان جو قناعت کن ز نان گندمین اینجا

زر بی غش ز پاکی خط پاکی در بغل دارد

نیندیشد ز دوزخ هر که گردد پاک دین اینجا

کمر نابسته خواهی طعمه سیل حوادث شد

مکن رخت اقامت پهن ای کوتاه بین اینجا

ز خامی های طینت آن قدر از پای ننشستی

که گور خویش را کردی تنور آتشین اینجا

به دامان تو از صحرای محشر گرد ننشیند

اگر افشانده ای گردی ز دل های غمین اینجا

مگر غافل شدی کز خرمن چرخ است رزق تو؟

که گردن کج کنی چون خوشه، پیش خوشه چین اینجا

ز تنهایی نخواهی کرد وحشت در لحد صائب

اگر پیش از اجل گردیده ای عزلت گزین اینجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۹دگر با نوخطی دارد دل من در میان سودا
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۰ز سختی های دوران دیده بینا شود پیدا
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرا آن روز راه حرف با دلبر شود پیدا
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۲که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۳ز زلف آه آخر روی جانان می شود پیدا
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۴در آن زلف سیه دل‌های خونین می‌شود پیدا
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۵هَزاران همچو بلبل هر بهاری می‌شود پیدا
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۶اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.