پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸

فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا

که از درویش، همت می کند دریوزه شاه اینجا

برآ زین خاکدان گر گوشه آسودگی خواهی

که چون صحرای محشر نیست امید پناه اینجا

ز پستی می توان دریافت معراج بلندی را

سرافراز از شکستن می شود طرف کلاه اینجا

به دیوان قیامت چون شود حاضر گرانجانی

که نتواند قدم برداشت از بار گناه اینجا؟

به خون انداختم از حرص نان خود، ندانستم

کز اکسیر قناعت مشک می گردد گیاه اینجا

ز راه جذبه توفیق، سالک می شود واصل

به بال کهربا پرواز گیرد برگ کاه اینجا

گزیر از سرمه نبود دیده آهو نگاهان را

مکن گر اهل دیدی، شکوه از بخت سیاه اینجا

درین عبرت سرا مگشا نظر زنهار بی عبرت

که می گردد ز گوهر قیمتی تار نگاه اینجا

جهان چون کاروان ریگ دارد نعل در آتش

مکن چون غافلان ریگ روان را تکیه گاه اینجا

سر از یک جیب با خورشید بیرون آوری صائب

ز صدق دل برآری گر نفس چون صبحگاه اینجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۰ز سختی های دوران دیده بینا شود پیدا
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرا آن روز راه حرف با دلبر شود پیدا
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۲که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۳ز زلف آه آخر روی جانان می شود پیدا
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۴در آن زلف سیه دل‌های خونین می‌شود پیدا
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۵هَزاران همچو بلبل هر بهاری می‌شود پیدا
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۶اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۷عتاب و لطف می گردد ز ابروی بتان پیدا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.