پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۰

ز سختی های دوران دیده بینا شود پیدا

شرار زنده دل از آهن (و) خارا شود پیدا

جهد پیوسته نبض موج در دریای پرشورش

دل آسوده هیهات است در دنیا شود پیدا

به خون خوردن گشاید عقده سر در گم عالم

چنان کز باده روشن، ته دلها شود پیدا

گذارد سرو را از طوق قمری نعل در آتش

به هر گلشن که آن سرو سهی بالا شود پیدا

ز شوق جستن آتش زیر پا دارد شرار من

چه آسایش مرا از بستر خارا شود پیدا؟

توان در پرده شرم از عذار یار گل چیدن

که حسن باده گلرنگ در مینا شود پیدا

به جز خفت ندارد حاصلی خشم و غضب صائب

به غیر از کف چه از آشفتن دریا شود پیدا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۲که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۳ز زلف آه آخر روی جانان می شود پیدا
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۴در آن زلف سیه دل‌های خونین می‌شود پیدا
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۵هَزاران همچو بلبل هر بهاری می‌شود پیدا
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۶اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۷عتاب و لطف می گردد ز ابروی بتان پیدا
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۸به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۹ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیدا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.