پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۷

عتاب و لطف می گردد ز ابروی بتان پیدا

که باشد قوت بازوی هر کس از کمان پیدا

چو تار از گوهر و جوهر ز تیغ و موجه از ساغر

بود از پیکر سیمین او رگ‌های جان پیدا

نسازد حسن را چون مضطرب نادیدن عاشق؟

که گل بر خویش لرزد چون نباشد باغبان پیدا

نسیم پیرهن را در کنار مصر می گیرم

که دارد صبر، تا گردد غبار کاروان پیدا؟

نمی آید به چشم از پرتو دل، داغهای من

ستاره روز روشن چون شود از آسمان پیدا؟

ز آه سرد من خورشید تابان رنگ می بازد

بلرزد برگ بر خود چون شود باد خزان پیدا

نیامد آفتاب بی مروت بر سر احسان

چو ماه نو ز پهلویم نشد تا استخوان پیدا

چه باشد شعله غیرت، چراغ زیر دامن را؟

نگردد همت عالی به زیر آسمان پیدا

درین موسم که صائب می کند هنگامه آرایی

چه خوش باشد اگر بلبل شود در بوستان پیدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۹ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیدا
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۰سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۱ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۲به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۳چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۴نمی گردد کف بی مغز مانع سیر دریا را
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۵به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۶چنان دانسته می باید درین دنیا نهی پا را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.