پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۳

چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را؟

محرک نیست حاجت، گرد سر گردیدن ما را

توان کردن به اندک روزگاری سنگ را آدم

لب شیرین و روی گرم باید کارفرما را

حساب سال و ماه از دشت پیمایان چه می پرسی؟

چه داند سیل بی پروا، شمار ریگ صحرا را؟

دل عاشق ز گلگشت چمن آزرده تر گردد

که هر شاخ گلی دامی است مرغ رشته بر پا را

نمی ارزد به یک چین جبین صد دامن گوهر

نمی بیند مگر غواص، روی تلخ دریا را؟

ز شوق بیستون آیینه را بر سنگ زد شیرین

خوشا کاری که بر آتش نشاند کارفرما را

نه فرهادم که بتوان بر گرفتن چشم از کارم

شرار تیشه من گرم سازد کارفرما را

کشید از دامن معشوق دست از بیم رسوایی

همین تقصیر بس تا دامن محشر زلیخا را

کنار صفحه را چون شکرستان می کند صائب

زبان بازی به طوطی می رسد کلک شکرخارا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۵به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۶چنان دانسته می باید درین دنیا نهی پا را
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۷نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می برد ما را
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۸اگر غفلت نهان در سنگ خارا می‌کند ما را
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۹اگرچه نیست غیر از کوه غم فریادرس ما را
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۰نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۱ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۲خدایا درپذیر این نعره مستانه ما را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.