پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۵

به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را

به جان بی نفس چون ماهیان کن سیر دریا را

همایون طایری در هر نظر گردد شکار تو

اگر در راه عبرت افکنی دام تماشا را

ز قرب تنگ چشمان رشته امید را بگسل

که سوزن لنگر پرواز می گردد مسیحا را

عَلَم را کثرت لشکر نگردد پرده وحدت

ز یکتایی نیندازد حباب و موج دریا را

ندارد با تعلق سود دست افشاندن از دنیا

که آزادی گرفتاری است مرغ رشته بر پا را

برازنده است بر دیوانه ای تشریف رسوایی

که از زور جنون سازد گریبان چاک صحرا را

من از دلچسبی آن خال عنبر فام دانستم

که خواهد حلقه بیرون در کردن سویدا را

ز شوق آنها که دارند آتشی در زیر پای خود

گل بی خار می سازند خارستان دنیا را

گرفتم گوشه غاری ز گمنامی، ندانستم

که کوه قاف می سازد بلند آوازه عنقا را

ننازم چون به بخت سبز خود صائب که چون طوطی

به حرف و صوت کردم رام آن آیینه سیما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۷نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می برد ما را
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۸اگر غفلت نهان در سنگ خارا می‌کند ما را
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۹اگرچه نیست غیر از کوه غم فریادرس ما را
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۰نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۱ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۲خدایا درپذیر این نعره مستانه ما را
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۳نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۴ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.