پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۴

ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟

که می روید بت از دیوار و در کاشانه ما را

چنین گر عشق در دل می دواند ناخن کاوش

به آب زندگانی می رساند خانه ما را

فروغش دیده جوهرشناسان را کند دریا

صدف بیرون دهد گر گوهر یکدانه ما را

نگردد چون قفس بر بلبل مغرور ما زندان؟

کند صیاد تا کی فکر آب و دانه ما را؟

گرانخوابی ز تار و پود مخمل می برد بیرون

الهی هیچ گوشی نشنود افسانه ما را!

به از فانوس باشد سایه دست هواداران

مسوز ای شمع بی پروا، پر پروانه ما را

ز شوق جلوه مستانه ات شد ملک دل ویران

به گرد دامنی تعمیر کن ویرانه ما را

گر از خلوت ز ناز و سرکشی بیرون نمی آیی

به سنگی یاد کن ای سنگدل دیوانه ما را

که می افتد به فکر ما درین خاک فراموشان؟

مگر زنگار نسیان سبز سازد دانه ما را

غزالی را که ما داریم در مد نظر صائب

صفیر نی شمارد نعره شیرانه ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۶زبان برگ بود از ذکر خامش بوستان‌ها را
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۷سبک جولان کند شوق سبک‌روحش گران‌ها را
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۸که دارد این چنین سرگشته و بی تاب دریا را؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۹اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۰چه پروا از غبار خط مشکین است آن لب را؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۱بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۲اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۳به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.