پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۲

خدایا درپذیر این نعره مستانه ما را

مکن نومید از حسن قبول افسانه ما را

در آن صحرا که چون برگ خزان انجمن فرو ریزد

به آب روی رحمت سبز گردان دانه ما را

زمین مرده احیا کردن آیین کرم باشد

چراغان کن به داغ خود دل دیوانه ما را

تو کز خون شیر و نوش از نیش و گل از خار می سازی

به چشم خلق شیرین ساز تلخ افسانه ما را

اگر چه بحر رحمت بی نیازست از حباب ما

به باد آستین مشکن دل پیمانه ما را

در آن شورش که نه گردون کف خاکستری گردد

ز برق بی نیازی حفظ کن کاشانه ما را

ز بیم گفتگوی حشر فارغ دار دل صائب

شفاعت می کند عشقش دل دیوانه ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۴ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۵دهن بستن ز آفت‌ها نگهبان است دل‌ها را
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۶زبان برگ بود از ذکر خامش بوستان‌ها را
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۷سبک جولان کند شوق سبک‌روحش گران‌ها را
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۸که دارد این چنین سرگشته و بی تاب دریا را؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۹اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۰چه پروا از غبار خط مشکین است آن لب را؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۱بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.