پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۲

که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟

که می گفت از تنور خام این طوفان شود پیدا؟

به آه گرم دل را آب کن گر تشنه وصلی

که آن گوهر درین دریای بی پایان شود پیدا

نیفشانم ازان بر گرد هستی دامن جرأت

که می ترسم غباری بر دل جانان شود پیدا

ز ابردست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد

که در دل هر چه دارد خاک، از باران شود پیدا

اگر از ظلمت راه طلب سالک نیندیشد

همان از نقش پایش چشمه حیوان شود پیدا

درآ در عالم حیرت اگر آسودگی خواهی

که در دل انقلاب از جنبش مژگان شود پیدا

به مقدار تمنا آه افسوس از جگر خیزد

به قدر خس شرار از آتش سوزان شود پیدا

سپند من ز مهتاب حوادث رنگ می بازد

چه خواهم کرد اگر آن آتشین جولان شود پیدا؟

شکوفه با ثمر هرگز نگردد جمع در یک جا

محال است این که با هم نعمت و دندان شود پیدا

نمی دانند صائب بیغمان قدر کلام ما

مگر اهل دلی در عالم امکان شود پیدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۴در آن زلف سیه دل‌های خونین می‌شود پیدا
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۵هَزاران همچو بلبل هر بهاری می‌شود پیدا
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۶اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۷عتاب و لطف می گردد ز ابروی بتان پیدا
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۸به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۹ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیدا
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۰سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۱ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.