فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۱ آیینه را توجه خاطر به گلخن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۲ احوال دل ز دیده خونبار روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۳ راز نهان ز سینه در انداز جستن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۴ آسودگی به کنج قناعت نشستن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۵ آسودگی به گوشه عزلت نشستن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۶ روشنگر وجود به راه اوفتادن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۷ مرگ سبکروان ، طلب آرمیدن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۸ از سینه صافی دل بی کینه روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۹ نقش حصیر نیست که بر پیکر من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۰ از خون چو داغ لاله حصار دل من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۱ چشم اثر به گریه مستانه من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۲ این کوه غم که در دل دیوانه من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۳ دریا سواد سینه بی کینه من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۴ طومار زلف شرح پریشانی من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۵ آن روی آتشین که جگرها کباب اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۶ در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشق
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۷ ماری است نی که مهره دل بیقرار اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۸ سرچشمه حیات لب می چکان اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۹ شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۰ شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۱ شیطان دلیر بر تو ز حال خراب توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۲ محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۳ دامن به دست هر که دهی دستگیر توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۴ زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۵ رزق وسیع در قدم میهمان توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۶ پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۷ لعل لب پیاله می آبدار ازوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۸ آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۹ جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۰ نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۱ دستی به جام باده حمرایم آرزوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۲ تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۳ جام شراب مرهم دلهای خسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۴ باد بهار مرهم دلهای خسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۵ این خار غم که در دل بلبل نشسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۶ پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۷ عیش دل شکسته به آزار بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۸ از رفتن تو باغ پریشان نشسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۹ آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۰ یک دل هزار زخم نمایان نداشته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۱ عارف به اختیار خود از سر گذشته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۲ بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۳ بر طفل اشک خون جگر دست یافته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۴ این گردباد نیست که بالا گرفته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۵ آتش به مغزم از می احمر گرفته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۶ زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۷ چشم قدح به جلوه مینای باده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۸ نقش و نگار دشمن دلهای ساده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۹ تا چشم من به گوشه عزلت فتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۰ دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۱ عشقم هنوز جای به گلخن نداده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۲ روی شکفته شاهد جان فسرده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۳ دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۴ شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۵ تا زلف او به باد صبا آشنا شده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۶ از خاکمال دام، پرم توتیا شده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۷ از تیر غمزه اش دل دیوانه پر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۸ خال تو ریشه در شکرستان دوانده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۹ دود دلی ز ابر گهربار مانده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۰ با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است
متن اشعار به نقل از گنجور.