پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۶۵

آتش به مغزم از می احمر گرفته است

این پنبه از فروغ گهر درگرفته است

آتش ز اشک در مژه تر گرفته است

این رشته از فروغ گهر در گرفته است

نخل خزان رسیده اگر نیستم، چرا

هر پاره از دلم ره دیگر گرفته است؟

دل در میان داغ جگرسوز گم شده است

این بحر را سیاهی عنبر گرفته است

دلها به جای نامه اعمال می پرند

آفاق، رنگ عرصه محشر گرفته است

تیغ تو غوطه در جگر آتشین زده است

ماهی نگر که خوی سمندر گرفته است

مژگان به هم نمی زند از آفتاب حشر

آیینه ای که عکس تو در بر گرفته است

صد پیرهن عرق نگه شرم کرده است

تا با تو آشنایی ما در گرفته است

تا آب زندگی دو قدم راه بیش نیست

آیینه پیش راه سکندر گرفته است

زان روی آتشین که دو عالم نقاب اوست

بر هر دلی که می نگرم در گرفته است

داغ است چرخ از دل پر آرزوی ما

از عود خام ما دل مجمر گرفته است

خونم که می شکافت به تن پوست چون انار

در تیغ او قرار چو جوهر گرفته است

صائب چراغ زندگی ماست بی فروغ

تا داغ، سایه از سر ما برگرفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۶۷چشم قدح به جلوه مینای باده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۶۸نقش و نگار دشمن دلهای ساده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۶۹تا چشم من به گوشه عزلت فتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۷۰دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۷۱عشقم هنوز جای به گلخن نداده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۷۲روی شکفته شاهد جان فسرده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۷۳دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۷۴شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.