پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۷۱

عشقم هنوز جای به گلخن نداده است

برقم هنوز بوسه به خرمن نداده است

در زلف باد دست، عبث بسته ایم دل

گوهر کسی به چنگ فلاخن نداده است

چون دست و پا زنم، که به رنگ شکسته ام

عشق غیور بال پریدن نداده است

فریاد ازین طبیب که با این هجوم درد

ما را به نبض رخصت جستن نداده است

بنمای یک مسیح که گردون تنگ چشم

آبش ز خشک چشمه سوزن نداده است

یک دل به من نما که ز دمسردی فلک

تن چون چراغ صبح به مردن نداده است

مردانه تن به سختی ایام داده ایم

در زیر سنگ، سه چنین تن نداده است

جمع است دل چو غنچه تصویر در برش

هر کس به خود قرار شکفتن نداده است

با تنگ گیری فلک سفله چون کنم؟

دل داده است (و) بخت شکفتن نداده است

فردا چگونه سر ز گریبان برآورد؟

آن را که بوسه تیغ به گردن نداده است

صائب چسان بلند کنم ناله از جگر؟

عشقم هنوز رخصت شیون نداده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۷۳دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۷۴شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۷۵تا زلف او به باد صبا آشنا شده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۷۶از خاکمال دام، پرم توتیا شده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۷۷از تیر غمزه اش دل دیوانه پر شده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۷۸خال تو ریشه در شکرستان دوانده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۷۹دود دلی ز ابر گهربار مانده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۸۰با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.