پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۶۰

یک دل هزار زخم نمایان نداشته است

یک گل زمین هزار خیابان نداشته است

کنعان ز آب دیده یعقوب شد خراب

ابر سفید این همه باران نداشته است

جز روی او که در عرق شرم غوطه زد

یک برگ گل هزار نگهبان نداشته است

بر عندلیب زمزمه عشق تهمت است

عاشق دماغ سیر گلستان نداشته است

خود را چنان که هست تماشا نکرده است

هر دلبری که عاشق حیران نداشته است

خوان سپهر و سفره خاک و بساط دهر

پیش از ظهور عشق نمکدان نداشته است

خواهی شوی عزیز، ز چاه وطن برآی

یوسف بهای آب به کنعان نداشته است

صد جان بهای بوسه طلب می کنی ز خلق

دیگر مگر کسی لب خندان نداشته است؟

صائب اگر چه قلزم عشق آرمیده نیست

در هیچ عهد این همه طوفان نداشته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۶۲بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته است
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۶۳بر طفل اشک خون جگر دست یافته است
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۶۴این گردباد نیست که بالا گرفته است
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۶۵آتش به مغزم از می احمر گرفته است
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶۶زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۶۷چشم قدح به جلوه مینای باده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۶۸نقش و نگار دشمن دلهای ساده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۶۹تا چشم من به گوشه عزلت فتاده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.