پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۵۸

از رفتن تو باغ پریشان نشسته است

گل در کمین چاک گریبان نشسته است

دامن کشیدن از کف عشاق سهل نیست

یوسف ازین گناه به زندان نشسته است

در روزگار کشتی عاشق شکست ما

دریا به خواب رفته و طوفان نشسته است

شوریده ای کجاست قدم در میان نهد؟

شد مدتی که شور بیابان نشسته است

در راه خاکساری ما چوب منع نیست

این گرد بر بساط سلیمان نشسته است

شد مدتی که داغ سیه روزگار ما

در انتظار صبح نمکدان نشسته است

از حال دل مپرس که با اهل عقل چیست

دیوانه ای میانه طفلان نشسته است

تا آمده است سینه صائب به جوش فکر

از جوش، بحر قلزم و عمان نشسته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۶۰یک دل هزار زخم نمایان نداشته است
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۶۱عارف به اختیار خود از سر گذشته است
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۶۲بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته است
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۶۳بر طفل اشک خون جگر دست یافته است
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶۴این گردباد نیست که بالا گرفته است
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۶۵آتش به مغزم از می احمر گرفته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۶۶زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۶۷چشم قدح به جلوه مینای باده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.