پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۳۴

طومار زلف شرح پریشانی من است

آیینه فرد دفتر حیرانی من است

موجی که نوح را به کمند خطر کشد

باد مراد کشتی طوفانی من است

مو از سرم چو دود ز آتش هوا گرفت

مجنون کجا به بی سر و سامانی من است؟

بهر خلاص، ناز شفاعت نمی کشد

آن یوسف غیور که زندانی من است

از صحبت غبار بهم رو نمی کشد

آیینه داغ صافی پیشانی من است

عریان شدم ز پیرهن سایه و هنوز

عشق غیور در پی عریانی من است

صائب چگونه دست ز دامن بدارمش؟

سودای عشق، همسفر جانی من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۳۶در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشق
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۳۷ماری است نی که مهره دل بیقرار اوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۳۸سرچشمه حیات لب می چکان اوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۳۹شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴۰شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۴۱شیطان دلیر بر تو ز حال خراب توست
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۴۲محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۴۳دامن به دست هر که دهی دستگیر توست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.