پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴۰

شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست

برخاست هر که از سر عالم لوای اوست

آزاده ای که کنج قناعت گرفته است

شیرازه حضور جهان بوریای اوست

آن مطربی که پرده ما را دریده است

رقص فلک ز زمزمه جانفزای اوست

در دام می کشد دل صحرایی مرا

این مردمی که با نگه آشنای اوست

در چشمه سار تیغ تو تا چند خون خورد؟

مرگی که زندگانی من از برای اوست

بیدرد نیستم که شکایت کنم ز جور

هر شکوه ای که هست مرا از وفای اوست

چون در رکاب برق سواران سفر کند؟

بیچاره ای که شیشه دل زیر پای اوست

مسند به روی دست سلیمان فکنده است

تا مور پا شکسته ما در هوای اوست

فردوس را ز داغ تغافل کند کباب

کبری که در دماغ من از کبریای اوست

زنجیر پاره کردن سوداییان عشق

موقوف باز کردن بند قبای اوست

صائب کسی که خرمن من سوخته است ازو

ابر بهار، سایه دست سخای اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۴۲محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۴۳دامن به دست هر که دهی دستگیر توست
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴۴زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴۵رزق وسیع در قدم میهمان توست
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴۶پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۴۷لعل لب پیاله می آبدار ازوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۴۸آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۴۹جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.