پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۳۸

سرچشمه حیات لب می چکان اوست

عمر دوباره سایه سرو روان اوست

خورشید اگر چه تاج سر آفرینش است

گلمیخ آستان ثریا مکان اوست

ماهی که روشن است شبستان خاک ازو

برگ خزان رسیده ای از بوستان اوست

هر چند بی کنار و میان است آن محیط

دست تصرف همه کس در میان اوست

در هیچ سینه نیست که داغی نهفته نیست

زان آتش نهان که فلکها دخان اوست

آن شاهباز قدس که عشق است نام او

دل بیضه شکسته ای از آشیان اوست

عشق است میر قافله عالم وجود

چرخ میان تهی جرس کاروان اوست

خونین اگر بود سخن عشق دور نیست

دلهای چاک همچو قلم در بنان اوست

بی چشم زخم، جوهر انسان کامل است

آیینه ای که نه فلک آیینه دان اوست

خاکستری است چرخ که عشق است اخگرش

گنجینه ای است دل که خرد پاسبان اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۴۰شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۴۱شیطان دلیر بر تو ز حال خراب توست
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴۲محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴۳دامن به دست هر که دهی دستگیر توست
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴۴زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۴۵رزق وسیع در قدم میهمان توست
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۴۶پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۴۷لعل لب پیاله می آبدار ازوست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.