پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۳۷

ماری است نی که مهره دل بیقرار اوست

جاروب سینه ها نفس بی غبار اوست

هر چند کز دو دست شود باز عقده ها

واکردن گره به یک انگشت، کار اوست

در پرده سازهای دگر حرف می زنند

بی پرده حرف عشق سرودن شعار اوست

عیش و نشاط و خرمی و عشرت و سرور

در زیر سایه علم پایدار اوست

جان می دهد به نغمه سیراب خلق را

آب حیات قطره ای از جویبار اوست

هر کشتی دلی که به گرداب غم فتاد

باد مرادش از نفس بیقرار اوست

بی برگ و برگ عیش برد عالمی ازو

بی بار و دوش اهل جهان زیر بار اوست

خوشوقت می کند به نفس اهل حال را

این باغ، تازه رو ز نسیم بهار اوست

گلگون باده دارد اگر تازیانه ای

هنگام سیر و دور، دم شعله بار اوست

چاه ذقن که آب شود دل ز دیدنش

مهری ز محضر بدن داغدار اوست

دارد دم مسیح همانا در آستین

زینسان که زنده کردن دلها شعار اوست

از دیده غزال رباینده تر بود

سوراخ ها که در بدن زرنگار اوست

صائب به هر دلی که خراشی ز درد هست

غافل مشو که سکه دارالعیار اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۳۹شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۴۰شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴۱شیطان دلیر بر تو ز حال خراب توست
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴۲محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴۳دامن به دست هر که دهی دستگیر توست
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۴۴زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۴۵رزق وسیع در قدم میهمان توست
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۴۶پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.