پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۵۵

این خار غم که در دل بلبل نشسته است

از خون گل خمار خود اول شکسته است

این جذبه ای که از کف مجنون عنان ربود

اول زمام محمل لیلی گسسته است

پای شکسته سنگ ره ما نمی شود

شوق تو مومیایی پای شکسته است

بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست

شبنم به روی گل به امانت نشسته است

از خط یکی هزار شد آن خال عنبرین

دور نشاط نقطه به پرگار بسته است

بر سر گرفته ایم و سبکبار می رویم

کوه غمی که پشت فلک را شکسته است

آسوده از زوال خود آفتاب گل

تا باغبان به سایه گلبن نشسته است

برقی کز اوست سینه ابر بهار چاک

با شوخی تو مرغ و پر و بال بسته است

پیوسته است سلسله موجها به هم

خود را شکسته هر که دل ما شکسته است

تا خویش را به کوچه گوهر رسانده ایم

صد بار رشته نفس ما گسسته است

داغم ز شوخ چشمی شبنم که بارها

از برگ گل به دامن ساقی نشسته است

خون در دل پیاله خورشید می کند

سنگی که شیشه دل ما را شکسته است؟

(در کام اژدهای مکافات چون رود؟

آزاده ای که خاطر موری نخسته است)

برهان برفشاندن دامان ناز اوست

گرد یتیممی که به گوهر نشسته است

تا بسته است با سر زلف تو عقد دل

صائب ز خلق رشته الفت گسسته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۵۷عیش دل شکسته به آزار بسته است
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۵۸از رفتن تو باغ پریشان نشسته است
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۵۹آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۶۰یک دل هزار زخم نمایان نداشته است
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶۱عارف به اختیار خود از سر گذشته است
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۶۲بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۶۳بر طفل اشک خون جگر دست یافته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۶۴این گردباد نیست که بالا گرفته است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.