پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۲۱

آیینه را توجه خاطر به گلخن است

هر جا صفای قلب دهد روی، گلشن است

در دور ما که سنگ به سایل نمی دهند

دست و دل گشاده نصیب فلاخن است

بی جبهه گشاده، سخن رو نمی دهد

این ماجرا ز طوطی و آیینه روشن است

پیچیده است خنده و شیون به یکدگر

این نکته از صدای شکفتن مبرهن است

همت به بی نیازی من ناز می کند

یک سرو در سراسر این سبز گلشن است

با سرگذشتگان چه کند موج حادثات؟

شمع خموش را چه غم از باد دامن است؟

پیچیده است اگر چه چو جوهر زبان ما

احوال ما به تیغ تو چون آب روشن است

نتوان به روی دختر رز چشم غیر دید

در خانه ای شراب ننوشم که روزن است

صائب کسی که عشق بود اوستاد او

در هر فنی که نام توان برد، یک فن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۲۳راز نهان ز سینه در انداز جستن است
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۲۴آسودگی به کنج قناعت نشستن است
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۲۵آسودگی به گوشه عزلت نشستن است
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۲۶روشنگر وجود به راه اوفتادن است
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۲۷مرگ سبکروان ، طلب آرمیدن است
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۲۸از سینه صافی دل بی کینه روشن است
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۲۹نقش حصیر نیست که بر پیکر من است
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۳۰از خون چو داغ لاله حصار دل من است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.