فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۱ خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۲ هر دلی کز زلف جانان سر برآرد کشتنی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۳ تا نپوشیده است روی خال را خط دیدنی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۴ زیر پای سرو چون آب روان غلطیدنی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۵ مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۶ بی محابا در میان نازکش انداخت دست
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۷ دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۸ هر که دل در غمزه خونریز آن جلاد بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۹ دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۰ خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۱ بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۲ هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۳ محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۴ بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۵ وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۶ تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۷ نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۸ جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۹ سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۰ عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۱ تا عرق از می بر آن رخسار جان پرور نشست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۲ وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۳ دل به خون در انتظار وعده جانان نشست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۴ ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۵ تا به طرف سر کلاه آن شوخ بی پروا شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۶ خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۷ پشتم از بار گنه بر یکدگر خواهد شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۸ زلف یار از جلوه خط پریشانی شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۹ باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۰ چون شود فربه، نماند روح پنهان زیر پوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۱ ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۲ شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۳ تیغ بر خورشید خواباند خم ابروی دوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۴ توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۵ حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۶ جز پریشان خاطری در عالم ایجاد چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۷ بادپیمایی مسلسل همچو آب از بهر چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۸ جان عاشق قدر داغ و درد میداند که چیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۹ شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۰ حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۱ دیده های شرمگین، دیدن نمی داند که چیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۲ حسن قدر دیده تر را چه می داند که چیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۳ معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۴ شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۵ عارض او در نقاب از دیده گستاخ کیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۶ چهره خورشید زرد از درد بی زنهار کیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۷ زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی کیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۸ نیست چشمی کز فروغ روی او پر آب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۹ در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۰ سنگ راهی شوق را چون چشم سنگین خواب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۱ عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۲ عشق خالص را تلاش دیدن محبوب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۳ خط سبز از صفحه عارض ستردن خوب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۴ لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۵ روز وصل است و دل غم دیده ما شاد نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۶ صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۷ نیست تا پاک از غرضها در سخاوت سود نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۸ (عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۹ توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۰ پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست
متن اشعار به نقل از گنجور.