پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۲۹

باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست

استخوان را پنجه مرجان کند در زیر پوست

هست اگر امید وصلی دل نمی ماند غمین

شوق شکر پسته را خندان کند در زیر پوست

هر که از تعجیل ایام بهاران آگه است

همچو گل برگ سفر سامان کند در زیر پوست

نرم کن دل را به آه آتشین کاین مشت خون

سخت چون شد جلوه پیکان کند در زیر پوست

لذتی دارد کباب دل که ذوق خوردنش

استخوان را یک قلم دندان کند در زیر پوست

گرم گردد راهرو چون نبض راه آید به دست

نیشتر خون را سبک جولان کند در زیر پوست

نیست عاشق را غم روزی که عشق چربدست

خون دل را نعمت الوان کند در زیر پوست

خودنمایی لازم نوکیسگان افتاده است

خرده زر غنچه را خندان کند در زیر پوست

خرقه پشمین نگردد پرده صاحبدلان

خون چو مشک ناب شد طوفان کند در زیر پوست

می نماید برق از ابر بهاران خویش را

عشق را عاشق چسان پنهان کند در زیر پوست

با خیال از عارض او صلح کن کاین آفتاب

دیده پوشیده را گریان کند در زیر پوست

حسن را مشاطه ای صائب به غیر از عشق نیست

شور بلبل غنچه را خندان کند در زیر پوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۳۱ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۳۲شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۳۳تیغ بر خورشید خواباند خم ابروی دوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۳۴توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۳۵حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۳۶جز پریشان خاطری در عالم ایجاد چیست؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۳۷بادپیمایی مسلسل همچو آب از بهر چیست؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۳۸جان عاشق قدر داغ و درد می‌داند که چیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.