پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳۳

تیغ بر خورشید خواباند خم ابروی دوست

در کمند آرد صبا را زلف عنبر بوی دوست

بس که با تردامنان زانو به زانو می کشید

زنگ بدنامی گرفت آیینه زانوی دوست

تا نهادم بر سر کویش قدم، رفتم ز دست

گرده بیهوشدارو بود خاک کوی دوست

همچو طفلی کز دبستان رخصت باغش دهند

می دهد هر قطره اشکم به جست و جوی دوست

رشته امید چندین مرغ دل را پاره کرد

دستبازی های گستاخ صبا با موی دوست

یک به یک پهلونشینان را به خاک و خون نشاند

برنمی آید کسی با تیغ یک پهلوی دوست

شوق هر شب کعبه را صائب به آن تمکین که هست

در لباس شبروان آرد به طوف کوی دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۳۵حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۳۶جز پریشان خاطری در عالم ایجاد چیست؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۳۷بادپیمایی مسلسل همچو آب از بهر چیست؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۳۸جان عاشق قدر داغ و درد می‌داند که چیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۳۹شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۴۰حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۴۱دیده های شرمگین، دیدن نمی داند که چیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۴۲حسن قدر دیده تر را چه می داند که چیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.